معلمان ریاضی آخرین مطالب
نويسندگان جمعه 11 مهر 1393برچسب:, :: 21:27 :: نويسنده : اکرم انصاری
ترجمه بخشي از دعاي عرفه امام حسين(علیه السلام) از دکتر شریعتی
«حمد و سپاس خدايي را سزاست که تير حتمي قضايش را هيچ سپري نميشکند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نميدارد و هيچ آفريدهاي به پاي شباهت مخلوقات او نميرسد. ...جهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من، تو را باز نداشت از اينکه راهنماييام کني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خشنودي توست. پس، هرگاه که توراخواندم،پاسخم گفتي؛ هرچه ازتوخواستم،عنايتم فرمودي؛ هرگاه اطاعتت کردم،قدرداني وتشکرکردي؛ و هر زمان که شکرترابرجا آوردم،برنعمتهايم افزودي؛ و اينها همه چيست؟ جز نعمت تمام و کمال واحسان بيپايان تو!؟ ... من کداميک ازنعمتهاي توراميتوانم بشمارم ياحتي به يادآورم وبه خاطربسپارم؟ ... خدايا! الطاف خفيهات و مهربانيهاي پنهانيات بيشتر وپيشترازنعمتهاي آشکارتوست. ...خدايا ! من را آزرمناک خويش قرارده آنسان که انگارميبينمت. من را آنگونه حيامند کن که گويي حضور عزيز ترا احساس ميکنم.
خدايا! من را با تقواي خودت سعادتمند گردان و با مرکب نافرمانيات به وادي شقاوت وبدبختيام مکشان. در قضايت خيرم را بخواه و قدرت برکاتت رابرمن فروريز تا آنجاکه تأخير را در تعجيلهاي تو و تعجيل را درتأخيرهاي تونپسندم. آنچه راکه پيش مياندازي دلم هواي تاخيرش را نکند و آنچه راکه بازپس مينهي من رابه شکوه وگلايه نکشاند. ...پروردگارم نه ... من را از هول و هراسهاي دنيا و غم و اندوههاي آخرت، رهايي ببخش و من را از شر آنان که در زمين ستم ميکنند درامان بدار.
...خدايا! به که واگذارم ميکني؟ به سوي که ميفرستيام؟ به سوي آشنايان و نزديکان؟ تا از من ببرند و روي بگردانند؛ يا به سوي غريبان و غريبهگان تاگره درابرو بيافکنند و مرا از خويش برانند؟ يا به سوي آنان که ضعف مراميخواهند وخواريام راطلب ميکنند؟ ... من به سوي ديگران دست درازکنم؟درحاليکه خداي من تويي وتويي کارساز و زمامدار من. ...اي توشه و توان سختيهايم! اي همدم تنهاييهايم! اي فريادرس غمها و غصههايم! اي ولي نعمتهايم! ...اي پشت وپناهم درهجوم بيرحم مشکلات! اي مونس و مأمن و ياورم در کنج عزلت و تنهايي و بيکسي! اي تنها اميد و پناهگاهم در محاصره اندوه و غربت و خستگي! اي کسي که هر چه دارم از توست و از کرامت بيانتهاي تو!
...تو پناهگاه مني؛
تو مأمن مني؛ وقتي که راهها ومذهبها باهمه فراخيشان مرابه عجز ميکشانند وزمين با همه وسعتش،برمن تنگي ميکند، و... ...اگرنبود رحمتت و،بيترديد من ازهلاکشدگان بودم و اگرنبودمحبت تو،بيشک سقوط ونابودي تنهاپيشروي من ميشد. ...اي زنده! اي معناي حيات؛ زماني که هيچ زندهاي در وجود نبوده است. ...اي آنکه: با خوبي و احسانش خود را به من نشان داد و من با بديها و عصيانم، در مقابلش ظاهر شدم. ...اي آنکه: در بيماري خواندمش و شفايم داد؛ در جهل خواندمش و شناختم عنايت کرد؛ در تنهايي صدايش کردموجمعيتمبخشيد؛ در غربت طلبيدمش و به وطن بازم گرداند؛ در فقر خواستمش و غنايم بخشيد؛
من آنم که بدي کردم من آنم که گناه کردم من آنم که به بدي همت گماشتم من آنم که درجهالت غوطهور شدم من آنم که غفلت کردم من آنم که پيمان بستم و شکستم من آنم که بد عهدي کردم ... و ... اکنون بازگشتهام. بازآمدهام با کولهباري از گناه واقرار به گناه. پس تو در گذر اي خدايمن! ببخش اي آنکه گناه بندگان به او زيان نميرساند اي آنکه ازطاعت خلايق بينياز است و با ياري وپشتيباني ورحمتش مردمان رابه انجام کارهاي خوب توفيق ميدهد. ...معبود من! اينک من پيش روي توأم و در ميان دستهاي تو. آقاي من! بال گسترده وپرشکسته وخوار ودلتنگ و حقير. نه عذري دارم که بياورم نه تواني که ياري بطلبم، نه ريسماني که بدان بياويزم و نه دليل و برهاني که بدان متوسل شوم. چه ميتوانم بکنم؟وقتي که اين کوله بار زشتي و گناه بامن است!؟ انکار!؟ چگونه و از کجا ممکن است وچه نفعي دارد وقتي که همه اعضاء و جوارحم،به آنچه کردهام گواهي ميدهند؟
...خداي من! خواندمت، پاسخم گفتي؛ از تو خواستم، عطايم کردي؛ به سوي تو آمدم، آغوش رحمت گشودي؛ به تو تکيه کردم،نجاتم دادي؛ به تو پناه آوردم،کفايتم کردي؛ خدايا! از خيمهگاه رحمتت بيرون مان نکن. از آستان مهرت نوميدمان مساز. آرزوها و انتظارهايمان را به حرمان مکشان. از درگاه خويشت مارا مران. ...اي خداي مهربان! بر من روزي حلالت را وسعت ببخش و جسم و دينم را سلامت بدار و خوف و وحشتم را به آرامش و امنيت مبدل کن و از آتش جهنم رهايم ساز. ...خداي من! اگرآنچه ازتوخواستهام، عنايت فرمايي،محروميت ازغير از آن،زيان ندارد و اگرعطا نکني هرچه عطا جز آن منفعت ندارد. يا رب! يا رب! يا رب! ...خداي من! اين منم و پستي وفرومايگيام و اين تويي با بزرگي وکرامتت از من اين ميسزد و از تو آن ... ...چگونه ممکن است به ورطه نوميدي بيفتم درحالي که تو مهربان وصميمي جوياي حال مني. ...خداي من! تو چقدربامن مهرباني با اين جهالت عظيمي که من بدان مبتلايم! تو چقدر درگذرنده و بخشندهاي بااين همه کاربدکه من ميکنم واين همه زشتي کردار که من دارم. ...خداي من! تو چقدربه من نزديکي با اين همه فاصلهاي که من از توگرفتهام. ...تو که اينقدردلسوز مني! ... ...خدايا تو کي نبودي که بودنت دليل بخواهد؟ تو کي غايب بودهاي که حضورت نشانه بخواهد؟ تو کي پنهان بودهاي كه ظهورت محتاج آيه باشد؟ ...کوربادچشمي که تورا ناظرخويش نبيند. کور باد نگاهي که ديدهباني نگاه تو را در نيابد. بسته باد پنجرهاي که روبه آفتاب ظهور توگشوده نشود. و زيانکار بادسوداي بندهاي که ازعشق تو نصيب ندارد.
...خداي من! مرا از سيطره ذلت بار نفس نجات ده و پيش از آنکه خاک گور،براندامم بنشيند از شک وشرک،رهاييام بخش. ...خداي من! چگونه نا اميد باشم،درحاليکه تو اميد مني! چگونه سستي بگيرم،چگونه خواري پذيرم که توتکيهگاه مني! اي آنکه باکمال زيبايي ونورانيت خويش،آنچنان تجلي کردهاي که عظمتت بر تمامي ماسايه افکنده.... يا رب! يا رب! يا رب
نظرات شما عزیزان: پيوندها
|
|||
![]() |